عز الدوله - ملكونوف
57
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )
و خواهش مىفرمودند كه تاريخ تولد خود را هم بنويسند . محض خواهش ايشان به تقريبى تاريخ خود را نوشتم . اعليحضرت امپراطور و امپراطريس دست داده وداع فرمودند . از آنجا به منزل آمده ، رخت عوض كرده ، به تماشاخانه بزرگ رفتيم . و پرنس الكساندر وهس مرد خوشروى خوبى است و دوك دومبورك ، پرنس الكساندر دوتوبكارى پرنسس هلن دخترهاى گراند دوك كنستانتين آمده بودند بعد از اكت اول شاهزادگان به باغ ارميتاژ رفتند و پرنس دومنتنكرو هم آمد . من و او و اين دو شاهزاده خانم تا آخر مجلس مانديم ( پرنس دومنت نكرو ) زرنگ خوشصحبتى است و صحبت از زنهاى مشرق زمين مىشد . از بزك كردن زنها گفتند . به سن رفتم و كروباليه از پطرزبورغ آمدهاند . دخترهاى خوب ميان آنها بود . در نصف شب برگشتيم . شنبه سيم شعبان و بيستو هشتم مهماه : امروز سان قشون ( دپاراداست ) در ساعت ده به كالسكه سوار شده ، به پتروسكى رفتم . در جلو عمارت با وزير دربار احوالپرسى كرديم . شاهزادگان بعضى آمده بودند و مىآمدند و هريك با لباسهاى تازه بودند . اسبهاى سوارى خود را در اينجا سوار شدند . امتحان مىكردند . من يك اسب سياه عربى سوار بودم . در ساعت يازده اعليحضرت امپراطور سوار اسب سفيدى بود . و امپراطريس در كالسكه چهار اسبه روباز . كالسكهچىها با لباس سفيد بسيار قشنگ بودند . اسبان هم سفيد ، شاهزادگان سوار شده ، بيرون در جلو خان صف كشيديم . من اول صف واقع شدم ، اعليحضرت امپراطور آمده اول به من دست داده ، احوالپرسى فرمودند . بعد به دوك دومبورك دست داده ، از همه احوالپرسى شد . در پهلوى كالسكه امپراطريس نشسته بودند . حضرت وليعهد با لباس آتابان كه رئيس كل قزاق است ، در عقب امپراطور سوار اسب كرندى بودند . و حالا پانزده سالهاند . ديگر شاهزادگان [ نيز ] بودند . آجودانهاى مخصوص و بعضى از كودكان عقب سر